![]() |
![]() |
|
| شعرهای مهدی تقی نژاد |
|
بی بهار و بهانه می خوانم درد را با ترانه می خوانم از همين روزهای بی طاقت صبح را جاودانه می خوانم اين همه دردهای بی پايان همه را دانه دانه می خوانم تو مرا بی دليل می رانی من تو را عاشقانه می خوانم دلخوشم با ترنم تو که تو را سرخوشانه می خوانم ساده و بی رياست دل من ساده و صادقانه می خوانم همه شعرهای من هستی که چنين بی نشانه می خوانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:55 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
نام كوچك تو سال هاست روي خاطرات ما جوانه كرده است لحن دلنشين تو خواب را نشانه كرده است با تو آب و آفتاب را حرف هاي بي شمار بي جواب را مرور مي كنيم با غرور و افتخار روي شانه هاي تو تكيه مي كنيم انتهاي اين بهار برگ و بار مي دهي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:24 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
در خيابان هاي تهران تكانده مي شوم حتي اگر شاعر باشم * شعرهايم را با صداي بلند مي خوانم * خيابان هاي تهران هر روز بالا و پايينم مي كنند دلشوره هايي كه تعارف نمي كنند * خودم را جا گذاشته ام حتي اگر شاعري باشم كه روزي خورشيد را در قافيه جا مي داد * دست هايم ميله هاي اتوبوس را محكم چسبيده است تا خود را برآورده سازم من شعرهايم را فروخته ام تا شاعري باشم كه شعرهايش در انبوه مسافران مترو * ميان اين همه آوازهاي خارج و بوق هاي بي سرانجام حال شاعري بي سرزمينم كه عشق را بي هيچ بهانه اي مي خواند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:4 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
من چله نشین غزل چشم تو هستم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 12:37 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
شنبه، چارشنبه این که مجوز کتاب شعرت را بعد از حدود یک سال و نیم دوندگی بتوانی از وزارت ارشاد بگیری بزرگترین عیدی محسوب می شود. آن هم برای شعرهایی که برخی طی دو دهه اخیر بارها در مطبوعات، مجلات و جنگ ها چاپ شده اند. شعرهایی که وبال حس و عاطفه ام بودند و مجال نفس کشیدن را از من گرفته بودند. بالاخره مجوز "لطفاً حرکت کنید" صادر شد و نشر قو ان شاالله تا پیش از نمایشگاه کناب آن را منتشر خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 22:20 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
چشات مث یه باغ زعفرونه
دل منو به اونجا می کشونه آتیش بپا می کنه نا مروت من که دلم یه گوشه افتاده بود تو اومدی اونو هوایی کردی وقتی که گفتم که چقد می خوامت چشت اگه چه ناز و مهربونه نمی دونم بگم یا نه دردمو قرار گذاشتیم که پیشم بمونی یهو زیرش زدی عزیز دلم دوست دارم خودت اینو می دونی روزای خوب تموم می شن عزیزم بازم خودت صلاحتو می دونی هنوز همون کفتر خونگیتم تو عشق من می مونی تا قیامت |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:7 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
بي تو صد مرثيه خوانديم نشد بغض بر بغض رسانديم نشد مثل ده سال تب بي خبري داغ بر سينه نشانديم نشد نام تو زمزمه بودن من تا دم صبح كشانديم نشد پشت لبخند تو باران جاري ست زير اين پنجره مانديم نشد باز من ماندم و يك حسرت زرد كه در اين شهر تكانديم نشد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:10 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
عطش، و انتظار، و اصغر، آب، و حسين و بغض، خنجر، يک سر، و آفتاب، و حسين بريز شرم حضورت بيا به خيمه که باز شکسته می شنوم ناله رباب، و حسين چه ظهر دلهره انگيزی، آسمان پريشان است که کودکان همه در بهت و اضطراب، و حسين هنوز در نفس تب گرفته زمان جاری ست ندای هل من معيننی بی جواب، و حسين حکايتی ست صدايت که تا هميشه بلند است که کربلا، کوفه، شام، در التهاب، و حسين
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:55 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
آتش بزن كه جان مرا شعله ور كني
انبوه دردهاي مرا مختصر كني آتش بزن که شعله فراموش می شود من مي كشم غرور تو را روي دوش خود از اين همه تبسم تبدار خسته ام شيرين ترین گناه مني مي پرستمت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10:56 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
دريايي تو، مرا به ساحل مرسان باراني تو، به خاك نازل مرسان توفانم باش، رها كن از هرچه كه نيست پيدايم كن، ولي به منزل مرسان |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:49 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گلبن تخلص حاج محمد کاظم(1270 ق) شاعر همشهری و سلیم النفس و از معدود شاعران خوب کازرون است که مجموعه اشعاری از ایشان به جا مانده و مقبره شان نیز مشخصاَ در کازرون است اما بدون بنا و سنگ مزار.
|
|
RSS
|