![]() |
![]() |
|
| شعرهای مهدی تقی نژاد |
|
نمی دانم این دل کجا رفته است که این گونه از دست ما رفته است چرا هق هق گریه ها دور شد چرا چشم دلهایمان کور شد دلم داغ والفجر در سینه داشت دلم بغض خمپاره در چشم کاشت میان سحر چشممان داغ بود دل سرخمان سبز چون باغ بود از آن خط اول از آن ارتفاع از آن ناله وگریه و التجاء شب ما پر از کربلا بود و عشق سحر قلب ما نینوا بود و عشق سحر بین سنگر پر از شور بود سر بچه ها غرقه در نور بود دوباره دل من بسیجی شده شب من شبیه دوعیجی شده دل کوچکم گشته مجنون جنگ هوای شلمچه به دل برده چنگ نمی دانم این دل کجا رفته است که این گونه از دست ما رفته است 1377 |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 23:56 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
شادم اگر از روی تو لبخند ببینم یا از لب شیرین تو سوگند ببینم عمری ست ترک دیده ام ازدلهره هایم تا گرمی آن لحظه پیوند ببینم با آن قفس ساخته از خواب و خیالات دلخوش که تو را در قفس و بند ببینم می خواستم از چشم تو این آینه پاک سرسبزترین فصل خداوند ببینم گشتم همه کوچه این شهر پر از دود شاید که تو را نه به تو مانند ببینم در جوش و خروشم که مبادا نشود باز یک روز تو را ساحل اروند ببینم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 23:3 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
آرامش توفان غریبی ای سبز دریای عطوفتی حبیبی ای سبز دستان نوازشگر تو می گوید لبریز صفایی و نجیبی ای سبز چشمان تو بوی مهربانی دارند سرشار امیدی و عجیبی ای سبز تو سبزتر از بهاری و می دانم صد فصل تحمل و شکیبی ای سبز تقدیم به لحظه های تو گرمی عشق هر چند که گرم پر لهیبی ای سبز با آن که شب از نیمه گذشته ست ولی در عشق همیشه بی رقیبی ای سبز 1374 |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 22:14 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
محمد مهدی مظلوم زاده چهل سال قطع نخاع بود. در تمام این سال ها گوشه اتاقی با وضعیتی غیر قابل توصیف زندگی را گذراند و پژوهش های فراوانی را در زمینه مردم شناسی انجام داد که حاصل آن بیش از یکصد مقاله چاپ شده و چند کتاب است. او نوروز 84 دنیا را به اهلش سپرد. این شعر مربوط به همان روزهاست. در مورد مظلوم زاده به وبلاگ golbon2.blogfa مراجعه کنید. ای تن، تن تکیده تبدار داغ دار ای جان تو تجلی جان های بی قرار از کنج آن اتاقک نمدار بی چراغ جان داده ای دوباره به خورشید این دیار جان داده ای که زردی دل ها بپژمرد نارنج ها شکوفه دهند از دم بهار تو مثل یک پرنده خوشبخت پر زدی مثل خودت، بدون پر و بال، تکسوار برخیز باز روی دوپایت بمان، بخوان از کازرون عشق، این شهر افتخار اینجا نشسته ایم و به یادت شکسته ایم باشد دوباره سر زنی از گوشه مزار |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 23:9 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گلبن تخلص حاج محمد کاظم(1270 ق) شاعر همشهری و سلیم النفس و از معدود شاعران خوب کازرون است که مجموعه اشعاری از ایشان به جا مانده و مقبره شان نیز مشخصاَ در کازرون است اما بدون بنا و سنگ مزار.
|
| پیوندهای روزانه |
|
گلبانگ (مهدي تقي نژاد) فرهنگ نوشت (مهدي تقي نژاد) آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|